تنبل خانوم

یعنی بنده یه تنبل خونه ای راه انداختم که نگو و نپرس

از دیروز کلاسای امروزم رو کنسل کردم که با شووری بریم یزد

هم اون کلاس داشت و هم من برم خرید مهر

از طرفی هم یه سر بزنم به دوست دوران دانشجویی ام

شووری که 5 صدام زد یه آن شیطونه بهم گفت نرو

نشستم تو تخت و به شووری گفتم من نمیام تو برو

شووری رفت و من به دوستم زنگیدم که نمیام

و مثل خر خوابیدم تا 12

الان عذاب وجدان دارم

دلم میخواست رفته بودم

چه کنم با این تنبلی؟؟؟؟؟

/ 6 نظر / 7 بازدید
محبوبه

منم همین طورم همش میخوام برمبیرون اما صبح دلم نمیاد بلند شم

آرنوشا

خوش به حالت يني در حسرت خوابم[خواب]

میشا

منم گاهی همینطوری میشم.ولی بعدش پشیمون میشم که چرا زود بلند نشدم.

عاطفه

سلاااااااام خوبی عیبی نداره دوست اگه دوست باشه به دل نمیگیره که پیچوندیش شوهرتم که میتونی از دلش در بیاری کلاسهای دانشگاهم که ولش کن اصلا مهم نیست فقط خواب و خواب خواب مهمه [خنده]

سها

ای تنپل[نیشخند] خوش به حالت در حسرت خوابم قبلنا پدر خوابو در آورده بودم

سپیده

ای جونم به تنبل خانم[ماچ]